معرفی کتاب ۷۸

 

برای جست و جو و مطلع شدن از کتاب مورد نظرتان اینجا کلیک نمایید

معرفی کتاب ۷۷

.


کتاب: من گنجشک نیستم

 

نویسنده: مصطفی مستور

 

پاراگراف کتاب (127) 

بخشی از متن کتاب:

 

خوب می دانم که گریه های بزرگی در انتظارم است. وقتی مادرم بمیرد من سخت گریه خواهم کرد. این را از همین حالا می‌دانم. یعنی سال هاست می‌دانم. از یادآوری اش به وحشت می افتم اما هیچ روزی را بدون فکر کردن به آن نگذرانده ام. اگر طوبی-خواهرم- بمیرد، من باز گریه خواهم کرد. به شدت. شانه های من از گریه بر گور او خواهند لرزید و من فکر خواهم کرد که دنیا به آخرین نقطه اش رسیده است. اما هیچ مرگی دنیا را به آخرین نقطه اش نخواهد رساند. ما را اما شاید برساند.

 

برای جست و جو و مطلع شدن از کتاب مورد نظرتان اینجا کلیک نمایید

معرفی کتاب ۷۶


کتاب: دا

 

نویسنده: خاطرات سیده زهرا حسینی

 

به اهتمام: سیده اعظم حسینی

 

این کتاب‌های دفاع‌مقدس را باید خواند

 

درباره کتاب:

 

کتاب دا، روایتی جذاب از روزهای ابتدای ورود دشمن به خرمشهر از زبان سیده‌زهرا حسینی است. او در کنار مردان و پسران خرمشهری تا آخرین ذره توان خود در وقایع خرمشهر ایستادگی کرد تا شهر به دست دشمن متجاوز بعثی نیفتد. از ویژگی‌های اصلی این کتاب جزیی‌نگری نویسنده و راوی است که همین نکته حوادث و لحظه وقوع آن را برای خواننده بسیار زنده کرده است. کتاب دا به قلم، گردآوری و تنظیم سیده‌زهرا حسینی از سوی انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است و طبق گزارش‌ها چند ماه بعد از انتشار به چاپ سه رقمی رسید که برای یک کتاب خاطره‌نویسی که دارای فضایی تلخ و آزارنده است، شگفت‌انگیز به‌نظر می‌رسد.

این کتاب که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، مهمترین و تاثیرگذارترین کتاب در زمینه خاطره‌نگاری جنگ هشت ساله ایران و عراق محسوب می‌شود، توسط پال اسپراکمن، به زبان انگلیسی نیز ترجمه شده و توسط انتشارات مزدا در آمریکا به چاپ رسیده است...


در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

 

صدای انفجار گلوله توپی از سمت محرزی شنیدم. صدای مهیبی بود. موجش برای یک لحظه همه چیز را در آن طرف لرزاند. با دوستم به طرف آن دویدیم. آن طرف شط بین نخل‌ها و خانه‌های محقر روستایی به دنبال محل انفجار گشتیم صدای گریه ‌و زاری زنی ما را به سوی خود کشاند. از بین کوچه‌ها و خانه‌های کاهگلی گذشتیم. صدای ضجه و گریه هر لحظه شدیدتر می‌شد.

 

برای جست و جو و مطلع شدن از کتاب مورد نظرتان اینجا کلیک نمایید

معرفی کتاب ۷۵


کتاب: پرنده ی من

 

نویسنده: فریبا وفی

 

 پاراگراف کتاب (100)

 

بخشی از کتاب:

 

راه رفتن خوب است.


 همیشه خوب بوده است.


همیشه به درد می خورد.


وقتی که فقیری و کرایه ی تاکسی گران تمام می شود.


وقتی که ثروتمندی و چربی های بدنت با راه رفتن آب می شود.


اگر بخواهی فکر کنی می توانی راه بروی، اگر بخواهی از فکر خالی بشوی باز هم باید راه بروی.


برای احساس کردن زندگی در شلوغی خیابان ها باید راه بروی و برای از یاد بردن آزار و بی مهری مردم باز هم باید راه بروی، وقتی جوانی، وقتی پیری، وقتی هنوز بچه ای هر توقف یعنی یک چیز خوشمزه و برای توقف بعدی باید راه رفت...

 

برای جست و جو و مطلع شدن از کتاب مورد نظرتان اینجا کلیک نمایید

معرفی کتاب ۷۴

کتاب: رویای تبت

 

نویسنده: فریبا وفی

 

پاراگراف کتاب (95)

 

بخشی از متن کتاب:

 

یک روز از سرِ بیکاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟" قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود. چند نفری از بچه ها نوشتند فقر. از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند. نوشته بودند که فقر خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند.

عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود. فقط یکی از بچه ها نوشته بود عطر. انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود عطر حس های آدم را بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است...

 

برای جست و جو و مطلع شدن از کتاب مورد نظرتان اینجا کلیک نمایید

معرفی کتاب ۷۳


کتاب: دنیای سوفی

 

نویسنده: یوستین گردر

 

ترجمه: حسن کامشاد

 

پاراگراف کتاب (119)

 

بخشی از متن کتاب:

 

اگر ندانیم که می میریم طعم زنده بودن را نمی توانیم بچشیم و بدون دریافت شگفتی شگرف زندگی، تصور مرگ نیز ناممکن است. روزی که پزشک به مادربزرگش خبر داد که بیماری اش لاعلاج است چیزی بدین مضمون بر زبان آورد: «تا این لحظه نفهمیده بودم، زندگی چه زیباست» تاثرآور نیست که آدم باید بیمار شود تا بفهمد زنده بودن چه نعمتی است؟

 

برای جست و جو و مطلع شدن از کتاب مورد نظرتان اینجا کلیک نمایید

معرفی کتاب ۷۲

کتاب: جستارهایی در باب عشق

 

نویسنده: آلن دو باتن

 

ترجمه: گلی امامی

 

پاراگراف کتاب (130) 

 

بخشی از متن کتاب:

 

وقتی عاشق می شویم، تصادف های طبیعی زندگی را، پشت حجابی از هدفمندی پنهان می کنیم. هرچند اگر منصفانه قضاوت کنیم، ملاقات با ناجی مان کاملا تصادفی و لاجرم غیرممکن است، اما باز اصرار می ورزیم که این رخداد از ازل در طوماری ثبت شده بوده و اینک در زیر گنبد مینایی به آهستگی از هم باز می شود.
(با دست خودمان) سرنوشتی می بافیم تا از اضطراب ناشی از این واقعیت که هر حکمتی در زندگی مان هرچند اندک، ساخته خود ماست، نجات پیدا کنیم، (و فراموش می کنیم) که طوماری (و طبعا سرنوشت از پیش مقرر شده ای) وجود ندارد؛ این که چه کسی را در هواپیما ملاقات بکنیم یا نکنیم حکمتی جز آنچه خودمان را به آن اطلاق می کنیم ندارد. به عبارت دیگر می خواهیم از اضطراب ناشی از این که کسی زندگینامه ما را ننوشته و عشق های ما را بیمه نکرده است پرهیز کنیم.

 

برای جست و جو و مطلع شدن از کتاب مورد نظرتان اینجا کلیک نمایید